dream-of-love

سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم، می شوم قد یک کف دست خاک، که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه ،یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه ، یا مشتی سنگ ریزه ته ته اقیانوس و یا حتی خاک یک گلدان ، خاک گلدان یک پنجره.

یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت ، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه خاک باقی بماند ، فقط خاک.

اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که ، خدا به او اجازه داده : نفس بکشد ، ببیند ،بشنود ، بفهمد و جان داشته باشد. یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود ، انتخاب کند ، عوض بشود و تغییر کند.

از این یک فرصت که خدا به من داده می خواهم استفاده کنم ،نفس بکشم. ببینم . بشنوم . بفهمم . جان داشته باشم.عاشق باشم و شاد .

چرا که دیر یا زود دوباره خاک خواهم شد.

========================================================

این مطلب رو که الان نوشتم،یکی از دوستای دانشگاهم برام یادگاری آخر جزوم نوشت.دانشجوی ترم 9 بود و با یک ترم تاخیر،درسش رو تموم کرد.خیلی از چیزی که برام نوشت خوشم اومد.


نوشته شده در شنبه 25 دی 1389 ساعت 04:18 ب.ظ توسط dream of love نظرات |


Design By : Pichak