dream-of-love

سایه های ما نیز مثل خودمان از کنار هم می گذرند.

کاش یکبار دیگر سایه ام دست سایه ات را بگیرد،مثل آن روز که

سایه ام دست سایه ات را گرفت،

اما افسوس که دستم نمیتوانست دستت را بگیرد.

فکر کنم آن روز متوجه نشدی که سایه ام دست سایه ات را گرفت،

بد شد!کاش متوجه می شدی!!!

===========================================

این متن رو هم خودم نوشتم.


نوشته شده در دوشنبه 27 دی 1389 ساعت 02:11 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

سر تا پای خودم را که خلاصه می کنم، می شوم قد یک کف دست خاک، که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه ،یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه ، یا مشتی سنگ ریزه ته ته اقیانوس و یا حتی خاک یک گلدان ، خاک گلدان یک پنجره.

یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت ، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه خاک باقی بماند ، فقط خاک.

اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که ، خدا به او اجازه داده : نفس بکشد ، ببیند ،بشنود ، بفهمد و جان داشته باشد. یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود ، انتخاب کند ، عوض بشود و تغییر کند.

از این یک فرصت که خدا به من داده می خواهم استفاده کنم ،نفس بکشم. ببینم . بشنوم . بفهمم . جان داشته باشم.عاشق باشم و شاد .

چرا که دیر یا زود دوباره خاک خواهم شد.

========================================================

این مطلب رو که الان نوشتم،یکی از دوستای دانشگاهم برام یادگاری آخر جزوم نوشت.دانشجوی ترم 9 بود و با یک ترم تاخیر،درسش رو تموم کرد.خیلی از چیزی که برام نوشت خوشم اومد.


نوشته شده در شنبه 25 دی 1389 ساعت 03:18 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

روزی نظر دانشمندی ریاضیدان را در مورد زن و مرد پرسیدند.

پاسخ داد:

اگر زن و مرد دارای اخلاق باشند پس هر دو برابر عدد یک خواهند بود =1

اگر زیبایی هم داشته باشند یک صفر جلوی عدد یک می گذاریم =10

اگر پول هم داشته باشند یک صفر جلوی عدد ده می گذاریم =100

اگر اصل و نصب هم داشته یاشند یک صفر جلوی عدد صد می گذاریم =1000

.

.

.

اما اگر عدد یک (همان اخلاق) از میان برود یا موجود نباشد،چیزی جز صفر

باقی نمی ماند.پس انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت (بدون اخلاق).


نوشته شده در جمعه 24 دی 1389 ساعت 03:54 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

یک کلمه از من،

یک کلمه از او،

یک جمله او،

یک جمله من،

نگاهی از من،

نگاهی از او،

سکوت او،

سکوت من،

من،

او،

 او و من،

ساعت ها اینگونه گذشت و ما هنوز،

در نقطه صفریم.

=============================

سلام.دوستان این شعر رو خودم گفتم،ازتون میخوام

لطف کنید نظر و برداشت خودتون رو در مورد این

شعر در قسمت نظرها به من بگید.

ممنون


نوشته شده در چهارشنبه 22 دی 1389 ساعت 01:42 ق.ظ توسط dream of love نظرات |

خداوند عشق را به شما هدیه داد،

تا آن را در قلب خویش نگه دارید،

عشقی که ابراز نشود،

عشق نیست!!!

                   "ویلیام شکسپیر"

================================

آثار این ادیب، شاعر و فیلسوف، به هیچ عنوان نیازی به

تعریف و تمجید ندارن.ولی این شعر شکسپیر واقعا

تحسین برانگیز هستش.چراکه واژه ها رو به چالش

میکشه و در نهایت یک مفوم واحد به شخص القا میکنه،

یعنی هدف شاعر این بوده که بگه عشق باید یک بار در

دل وارد بشه و تا ابد در قلب باقی بمونه.و نباید حالت

پنهان داشته باشه،بلکه زیبایی عشق در نمودش هست.


نوشته شده در سه شنبه 21 دی 1389 ساعت 12:30 ق.ظ توسط dream of love نظرات |

دوست ندارم،

مثل دو خودرو درجاده ای یخ زده،

که بی اعتنا و سرد،

از کنار هم به آرامی می گذرند،

از کنار هم عبور کنیم.

دوست ندارم که ما نیز،

با هم ماشینی برخورد کنیم،

وسرد و بی اعتنا از کنار هم بگذریم.

دوست ندارم.

=================================

این شعر هم خودم گفتم دوستان.

نظرات شما خیلی میتونه در کارهای بعدی من تاثیر داشته

باشه.


نوشته شده در دوشنبه 20 دی 1389 ساعت 03:23 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

بدنبال تو
در تمام جهت ها دویده ام
چرا هیچ بادی بوی تو را بیاد ندارد
وراه ها در نیمه میمیرند
چقدر دورتر از آغازی
ومشکل تر از عشق...

نوشته شده در یکشنبه 19 دی 1389 ساعت 11:33 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

آرزویم این است، نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی...

عاشق آنکه تو را می خواهد...

و به لبخند تو از خویش رها می گردد...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه،که دلت می خواهد...

===========================================

جالبه،گاهی اوقات یه چیزایی رو که مدت ها به دست فراموشی سپرده بودی

می بینی.جالب اینجاست که با دیدنش یه کلی خاطره برات زنده میشه،

چه تلخ و چه شیرین!!!قشنگی خاطره هم زمانیه که در زندگی الان آدم تاثیر

نداشته باشه یا تاثیر مثبت داشته باشه.

این متن آرزویم این است،کلی خاطره برام زنده میکنه،تلخ و شیرین.

گاهی اوقات خیلی زود دیر میشه.امیدوارم که منو بخشیده باشه...


نوشته شده در یکشنبه 19 دی 1389 ساعت 11:00 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

چون رود جاری باش

خاموش در شباهنگام

نترس از تاریکی

اگر در آسمان ستاره ایست،

                       تو نورش را بازتاب

و گر ابری گذرد از آن بالا،

یاد آر که از آب است ابر،همچون رود.

پس آنان را نیز با شادمانی بازتاب

در ژرفنای آرام خویش
نوشته شده در شنبه 18 دی 1389 ساعت 03:21 ب.ظ توسط dream of love نظرات |

حتی یک بار چهره زیبایت را

                 به دقت نگاه نکرده ام،آخر نمی توانم.

اما چهره ات در دلم نقش بسته،

                  حضورت را از دور حس می کنم.

به دلم اجازه نمی دهم ،

    حتی به روی ماهت فکر کند...

دلم از وجود تو سرشار است، اما

        برایت تا ابد جا زیاد می آورد.

  درخت نگاهت در قلبم ریشه دوانده...

         و تکرار صدایت در گوشم، نشانه زندگی است

    مثل صدای زنگ کاروان در بیابان که دلیل زندگی است، نه سراب.

آیا دستانم روزی به آرزوی خویش،

                     گرفتن دستانت، خواهند رسید؟

       اینها را برای تو می نویسم،دستانم دارند میلرزند.

بهتر است قلم را زمین بگذارم...

========================================

این متن رو دیشب نوشتم.اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت،خودم این شعر

رو گفتم.

 

 


نوشته شده در شنبه 18 دی 1389 ساعت 12:21 ب.ظ توسط dream of love نظرات |


Design By : Pichak